جیب خالی ات که از پارو بالا برود
از چشم بازار می افتی..
این قیمت ها فقط
دود از سر نداری هایت بلند می کنند..
آنقدر که
دوست داری
انکار شوی از مرد بودن
وقتی می دانی
مرد ِ دست خالی به خانه رفتن نیستی..،

بالا میاوری خودت را روی قرض ها
چرتکه می اندازی بدهکاری هایت را
حال هیچ کجای زندگی را نداری
در خودت کنار می آیی
که مرد خطاب نشوی..

خسته ای
از شمارش معکوس سر رسید ها
خسته از مفهوم دید و باز دید ها
خسته از یک سفره لکنت گرفته..،
آری..!
حق داری که
ماتم می شوی خودت را که دیگر
جان خونگرم بودن نداری.. برای پذیرایی از میهمانی
که روزی حبیب خدا بود..

هدیه وبلاگ کلاغها به صعود

http://amin3904.blogfa.com