با هوش باشید
زیرا آنها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنانید …
![]()
خانهای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی میخواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بیرنگ و ریاست
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار
مینویسم ای یار
خانهی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه دوست کجاست؟

ندا ناطق (نفر اول رشته ریاضی): استانفورد، آمریکا (فارغ التحصیل مهندسی الکترونیک)
اشکان برنا (نفر دوم رشته ریاضی): برکلی کالیفرنیا، آمریکا
احسان شفیعی پورفرد (نفر سوم رشته ریاضی): ایلینویز، آمریکا (دانشجوی دکتری افتصاد)
محمد فلاحی سیچانی (نفر اول رشته تجربی): میشیگان، آمریکا (دکتری مهندسی شیمی)
محمد امین خلیفه سلطانی (نفر دوم رشته تجربی): اطلاعات خاصی نیست
پیمان حبیب اللهی (نفر سوم رشته تجربی): هاروارد، آمریکا (دکتری رادیولوژی بیمارستان ماساچوست)
محمدرضا جلاییپور (نفر اول رشته انسانی): دانشجوی دکتری جامعه شناسی دانشگاه آکسفورد
در ضمن روی اسم دانشگاه اگه کلیک کنید منبع+اطلاعات کامل رو میتونید ببینید...
2- ای کاش من اینقدر سخت و طولانی کار نکرده بودم.
3- ای کاش من شهامت بیان احساسات خود را داشتم.
4- ای کاش تماس با دوستان را حفظ کرده بودم.
5-ای کاش به خودم اجازه میدادم که شادتر باشم.
یاد گرفته ام که:
1- با "احمق" بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه ی خویش خوشبخت زندگی کند.
2- با "وقیح" جدل نکنم، چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می سازد.
3- از "حسود" دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم، باز هم از من بیزار خواهد بود.
4- "تنهایی" را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم...
پرسش های زیر را بخوانید و موقعیت های داده شده را در ذهن خود به تصویر بکشید و اولین تصویری را که به ذهنتان می آید،یادداشت کنید.سعی کنید سوال ها را بیش از حد، بررسی نکنید.این آزمون، نوعی آزمون روانشناسی است، و پاسخ های داده شده به پرسش ها، مستقیما با ارزشها و ایده هایی که شما در زندگی شخصی دارید، مرتبط هستند.قلم وکاغذ بردارید و جوابها را یادداشت کنید.
1_در جنگل ، در حال قدم زدن با شخصی هستید، شخص همراه شما کیست؟
2_باز هم در جنگل، قدم می زنید. حیوانی را می بینید.میتوانید بگویید چیست؟
3_چه تعامل یا ارتباطی بین شما و آن حیوان ایجاد می شود؟
4_به اعماق جنگل می روید.وارد محوطه ای بدون درخت می شوید و در مقابل خود، خانه رویایی و ایده آلی را که در ذهن داشتید می بینید آنرا توصیف کنید؟
5_آیا دور خانه شما نرده یا توری وجود دارد؟
6_وارد خانه می شوید. به اتاق ناهارخوری می روید و میز ناهار خوری را می بینید.توضیح دهید روی میز و دور و بر آن چه می بینید؟
7_ از در پشت خانه خارج می شوید. بر روی چمنها یک فنجان قرارگرفته است.جنس فنجان از چیست(سرامیک،شیشه،کاغذ،چینی و . . .)؟
8_با فنجان چه می کنید؟
9_در حاشیه و اطراف خانه قدم می زنید و خود را کنار آب می بینید، آبی که می بینید چه نوع است(دریا،اقیانوس،نهر،رودخانه،دریاچه و . . .)؟
10_چگونه از روی آب می گذرید؟
پاسخ های خود را با بررسی های زیر مقایسه کنید :
1_همراهی که از او نام بردید، و با شما قدم می زند،مهم ترین فرد زندگی شماست.
2_اندازه حیوانی که در جنگل می بینید، بیانگر حجم مشکلات شخصی شماست.
3_ارتباطی که با حیوان برقرار میکنید و اعمالی که انجام می دهید نشان می دهند که به چه شیوه با مشکلات خود(مثبت یا منفی) برخورد خواهید کرد.
4_اندازه خانه رویایی شما، تعیین کننده مقدار انگیزه و هدف شما در حل مشکلات و مسائل است.
5_اگر هیچ نرده یا حصاری دور خانه رویایی خود در نظر نگرفته اید، نشان می دهید که شخصیت آزادی دارید و همیشه از مردم استقبال می کنید و به آنها خوشامد می گویید. به عکس، حضور نرده، نمایشگر شخصیت بسته و محدود شماست،شما ترجیح می دهید که افراد، سرزده به دیدن شما نیایند.
6_اگرپاسخ شما،شامل خوراک،افراد و یا گلها نیست،از زندگی،کاملا ناراحت هستید.
7_دوام و پایداری جنسیت فنجان انتخاب شده توسط شما،پایداری رابطه شما و شخص نامبرده در سوال اول را نشان می دهد.
8_نحوه کار شما با فنجان، نشانگر طرز تفکر شما نسبت به شخص سوال اول است.
9_اندازه و حجم آبی که می بینید،بیانگر عاطفه و احساسات شماست.
10_میزان خیس شدن شما،هنگامی که از آب عبور می کنید، اهمیت ارتباطات و روابط عاطفی شما را نشان میدهد

سلامت را پاسخ نخواهند گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
و گر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آرد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
زمستان است

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي ميكرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست ميانداختند. دو سكه به او نشان ميدادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد ميآمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست ميانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت ميآيد و هم ديگر دستت نمياندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نميدهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آنهايم. شما نميدانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آوردهام.
امشب چشم به راه معجزه ای هستم تا مرا دوباره به زندگی
به تو
به درخت و
به خورشید علاقمند کند تا بتوانم
برای زندگی تلاش کنم
برای تو بمیرم و مانند درخت با دیدن خورشید قد بکشم
وای اگر معجزه ای نباشد ..............
از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبحِ تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
(فاضل نظری ، گریه های امپراطور)
غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی
بامن به جمع مردم تنها خوش آمـدی
بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی
راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی...
پایان ماجرای دل و عشق روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
فاضل نظری
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
و نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد
پروبال من شکستند و در قفس گشودند
چه رهایی و چه رفتن که پرم شکسته باشد