بدون شرح !

بدون شرح !

پرسشی با سه پاسخ !

یک روزصبح «بودا» در بین شاگردانش نشسته بود که مردی به جمع آنان نزدیک شد و پرسید: 

آیا خدا وجود دارد؟«بودا» پاسخ داد:بله، خدا وجود دارد.

بعد از ناهار سروکله‌ی مرد دیگری پیدا شد که پرسید: آیا خدا وجود دارد؟«بودا» پاسخ داد:نه، خدا وجود ندارد.

اواخر روز مرد سومی همین سؤال را از «بودا» پرسید. پاسخ بودا به او چنین بود:خودت باید این را برای خودت روشن کنی.

یکی از شاگردان گفت:استاد این منطقی نیست. شما چطور می‌توانید به یک سؤال سه جواب بدهید؟بودا که به روشن‌بینی رسیده بود، پاسخ داد:چون آنان سه شخص مختلف بودند و هرکس از راه خودش به خدا می‌رسد: عده‌ای با اطمینان، عده‌ای با انکار و عده‌ای با تردید.

برگرفته از: کتاب مكتوب - پائولوکوئیلو

خطی ندیده از قیصر امین پور

احساس خوشبختی ....

پل دولان استاد كالج مشهور اقتصاد لندن اطمينان

مي دهد

براي احساس خوشبختي بيشتر فقط كافي است

كه

موبايل خود را خاموش كنيم.




دکتر علیرضا شیری

قبل از اینکه یک مرده متحرک بشوید این متن را بخوانید!

قبل از اینکه یک مرده متحرک بشوید این متن را بخوانید!


با آدم ضعیف تر از خودتون تا حالا پینگ پونگ بازی کرده اید؟ منظورم اینایی هستن که تازه راکت بدست شده اند و چند ساعتی مربی داشته
اند و تازه از استایل والیبال اومده اند تو تنیس روی میز (با راکت اسبک میزنند)
خیلی عجیبه که اینها چون بد بازی میکنند ، نمیتونی ببریشون و اصلا هم مهم نیست مهارتت ! طرف عملا یه بازی دیگه میکنه و توهم زده که پینگ پونگ داره بازی میکنه...من و تو هم عملا تو این توهم وقتمون حروم میشه واتفاق بدتر اینه که وقتی با یه آدم حسابی میشینی پای بازی میبینی مهارتت خیلی کم شده و طول میکشه تا برسی به سطح بازی اصلی خودت!
اینها را نوشتم تا بگم حرف اصلیم را
وقتی با یه آدم کم فهم معاشرت میکنی یا آدمی که خودش را به نفهمی میزنه
وقتی با یه آدم خاله زنک دم به دم میشی
وقتی با آدم احمق دمخور میشی که قضاوتهای عجیب غریب و خرافی داره و تحملش میکنی ،
وقتی با یه آدم روبرو میشی که دغدغه هایش (مسکن ورستوران و لباس برند و(!...
دیگه انتظار نداشته باش که از حروم شدن وقتت غصه بخوری
از درجا زدنت هم خجالت نمیکشی
از تجمع برنامه ای نصفه عمل شده و کارهای نیمه تمامت هم ککت نمیگزه
از نخواندن آخرین مقاله تخصصی رشته ات، بهت بر نمیخوره
یا ندیدن فلان دانشمند و بلد نبودن مفاهیم بلند حافظ و مولوی و ....دردت نمیاره
داری بی غیرت میشی عزیزم
به مردنت ادامه بده
 یا مثل یه بزرگمرد از این وضعیت بیا بیرون و نذار زنده به گور بشی و بشی  یه مرده متحرک...

یاد من باشد از فردا....


یاد من باشد از فردا....

یاد من باشد از فردا
 
 
جور دیگر باشم
 
 
بد نگویم به هوا،  آب، زمین
 
 
مهربان باشم  با مردم
 
 
و فراموش کنم،  هر چه گذشت
 
 
خانه ی دل،  بتکانم ازغم
 
 
و به دستمالی از جنس گذشت
 
 
بزدایم ،تار کدورت، از دل
 
 
مشت را باز کنم،
 
 
و به لبخندی خوش
 
 
دست در دست زمان بگذارم
 
 
یاد من باشد فردا دم صبح
 
 
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
 
 
و به انگشت نخی خواهم بست
 
 
تا فراموش، نگردد فردا
 
 
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
 
 
گرچه دیر است ولی
 
 
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
 
 
به سلامت ز سفر برگردد
 
 
بذر امید بکارم، در دل
 
 
لحظه را در یابم
 
 
من به بازار محبت بروم فردا صبح
 
مهربانی  خودم، عرضه کنم
 
 
یک بغل عشق از آنجا بخرم
 
 
یاد من باشد فردا
 
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
 
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
 
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
 
تا که شاید برسد همسفری، ببرد این دل مارا با خود
 
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
 
یاد من باشد فردا
 
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
 
و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا
 
و بدانم که شبی خواهم رفت
 
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
 
یاد من باشد
 
باز اگر فردا، غفلت کردم
 
آخرین لحظه ی از فردا شب،
 
من به خود باز بگویم
 این را
 
مهربان باشم با مردم
 

و فراموش کنم هر چه گذشت

20قانون جهانی موفقیت


۳۰ قانون جهانی موفقیت


1 - قانون انگیزه
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی، خواسته های شما سرچشمه می گیرد. پس برای رسیدن به موفقیت باید انگیزه ها را مشخص كرد تا با یك برنامه ریزی اصولی به هدف رسید.

2 - قانون انتظار
اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی را در جهان پیرامونتان داشته باشید آن چیز به وقوع می پیوندد . شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می كنید و این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیانتان تأثیر می گذارد.

3 - قانون تمركز
هر چیزی را كه روی آن تمركز كرده و به آن فكر كنید در زندگی واقعی، شكل گرفته و گسترش پیدا می كند. بنابراین باید فكر خود را بر چیزهایی متمركز كنید كه واقعاً طالب آن هستید.

4 - قانون عادت
حداقل  95  درصد از كارهایی كه انجام می دهیم از روی عادت است. پس می توانیم عادت هایی را كه موفقیت مان را تضمین می كنند در خود پرورش دهیم؛ و تا هنگامی كه رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیك و غیر ارادی انجام نشود، تمرین و تكرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهیم.
 
5 - قانون انتخاب
زندگی ما نتیجه انتخاب های ما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افكار خود آزاد هستیم، كنترل كامل زندگی و تمامی آن چه برایمان اتفاق می افتد در دست خودمان است.

6 - قانون تفكر مثبت
برای رسیدن به موفقیت و شادی، تفكر مثبت امری ضروری است. شیوه تفكر شما نشان دهنده ی ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

7 - قانون تغییر
تغییر ، غیر قابل اجتناب است و ما باید استاد تغییر باشیم نه قربانی آن.

8 - قانون كنترل
سلامتی ، شادی و عملكرد درست از طریق كنترل كامل افكار، اعمال و شرایط پیرامونمان به وجود می آید.

9 - قانون مسؤولیت
هر چه و هر كجا كه هستید به خاطر آن است كه خودتان این طور خواسته اید. مسوولیت كامل آن چه كه هستید ، آن چه كه به دست آورده اید و آن چه كه خواهید شد بر عهده خود شماست.

10 - قانون پاداش
عالم در نظم كامل به سر می برد و ما پاداش كامل اعمالمان را می گیریم. همیشه از همان دست كه می دهیم از همان دست می گیریم. اگر از عالم بیشتر دریافت می كنید به این دلیل است كه بیشتر می بخشید.

11 - قانون خدمت 
پاداش هایی را كه در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد. هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران كار كنید و توانایی های خود را افزایش دهید، در عرصه های مختلف زندگی خود بیشتر پیشرفت می كنید.

12 -  قانون علت و معلول
هر چه به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی معلولی است و برای هر معلولی علت یا علت های به خصوصی وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر كاری را كه بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آن كه تصمیم بگیرید كه دقیقاً چه می خواهید و سپس عمل كنید.

13 - قانون ذهن
شما تبدیل به همان چیزی می شوید كه درباره آن بیشتر فكر می كنید. پس همیشه درباره چیزهایی فكر كنید كه واقعاً طالب آن هستید.

14 - قانون عینیت یافتن ذهنیات
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیكی دنیای درون شماست. كار اصلی شما در زندگی این است كه زندگی مورد علاقه خود را در درون خود خلق كنید. زندگی ایده آل خود را با تمام جزییات آن مجسم كنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی كه در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا كند حفظ كنید.

15 - قانون رابطه مستقیم
زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست. بین طرز تفكر و احساسات درونی شما ، و عملكرد و تجارب بیرونی تان رابطه مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی شرایط مالی و موفقیت های شما بازتاب دنیای درونی شماست.

16 - قانون باور
هر چیزی را كه عمیقاً باور داشته باشید به واقعیت تبدیل می شود. شما آن چه را كه می بینید باور نمی كنید بلكه آن چیزی را می بینید كه قبلاً به عنوان باور انتخاب كرده اید. پس باید باورهای محدود كننده ای را كه مانع موفقیت شما هستند شناسایی كنید و آن ها را از بین ببرید.

17 - قانون ارزش ها
نحوه عملكرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آن چه كه
ارزش هایی را كه واقعاً به آن اعتقاد دارید بیان می كند ادعاهای شما نیست بلكه گفته ها، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

18 - قانون تأثیر تلاش
همه امید ها، رویاها، هدف ها و آرمان های ما در گرو سخت كوشی است. هر چه بیشتر تلاش كنیم؛ موفقیت بیشتری كسب خواهیم كرد.

19 - قانون آمادگی
در هر حوزه ای موفق ترین افراد ، آن هایی هستند كه وقت بیشتری را صرف كسب آمادگی برای انجام كارها می كنند. عملكرد خوب نتیجه آمادگی كامل است.

20 - قانون حد توانایی
شاید برای انجام همه كارها وقت كافی وجود نداشته باشد ولی همیشه برای انجام مهم ترین كارها وقت كافی هست. هر چه بیشتر كار كنیم كارایی بیشتری پیدا می كنیم. اما باید اموری را بر عهده بگیریم كه در حد توانمان باشد.

21 - قانون تصمیم
مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود كه در موردی تصمیم روشنی گرفته باشیم.

22 - قانون خلاقیت
ذهن ما می تواند به هر چیزی كه باور داشته باشد دست یابد . هر نوع پیشرفتی در زندگی با یك ایده آغاز می شود و چون توانایی ما در خلق ایده های جدید نامحدود است آینده نیز محدودیتی نخواهد داشت.

23 - قانون استقامت
معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختی ها، شكست ها و ناامیدی هاست . استقامت ویژگی اساسی موفقیت است . اگر به اندازه كافی استقامت كنیم، طبیعتاً سرانجام موفق خواهیم شد.

24 - قانون صداقت
خوشبختی زمانی به سراغ ما می آید كه تصمیم بگیریم هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی كنیم. همواره باید با آن بهترین بهترین ها كه در درون مان وجود دارد صادق باشیم.

25 - قانون انعطاف پذیری
در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد روش دست یابی به آن ها انعطاف پذیر باشید. درعصر تحولات سریع و رقابت شدید، انعطاف پذیری از ضروریات است.

26 - قانون خوشبختی
كیفیت زندگی ما را احساسمان در هر لحظه تعیین می كند واحساس ما را تفسیر خودمان از وقایع پیرامونمان مشخص می سازد، نه خود وقایع. هرگز برای این كه تجربه خوشی از دوران كودكی داشته باشید دیر نیست. كافی است گذشته را مرور كنید و روشی را كه برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید.

27 - قانون تعجیل
ما همواره دوست داریم كه هر چه زودتر به آرزوهایمان برسیم، به همیت دلیل است كه در تمام عرصه های زندگی بی قراریم.

28 - قانون فرصت
بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های زندگی مان به وجود می آید. پس بزرگترین فرصت ها به احتمال زیاد همیشه در دسترس ماست.

29 - قانون خود شكوفائی
شما می توانید هر چه را كه برای رسیدن به اهداف تعیین شده خود به آن نیاز دارید بیاموزید. آن هایی كه می آموزند توانا هستند.

30 - قانون بخشندگی
هر چه بیشتر ، بدون انتظار پاداش به دیگران خدمت كنید خیر و نیكی بیشتری به شما می رسد، آن هم از جاهایی كه اصلاً انتظار ندارید. شما تنها در صورتی حقیقتاً خوشبخت خواهید شد كه احساس كنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید .
 

خير مقدم به پاييز زيبا


آسمانش را گرفته تنگ در آغوش      

ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،

روز و شب تنهاست،

با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.

جامه اش شولای عریانی‌ست.

ورجز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .

گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .

باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست

گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟

داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی

خنده اش خونیست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز
مهدي اخوان ثالث

امروز زندگی را آغاز كن!


 امروز زندگی را آغاز كن!

  امروز زندگی را آغاز كن!
لازمه ی زندگی تلاش و مخاطره هست نه تنها یک نفس کشیدن ساده
 امروز مخاطره كن!
 
 امروز كاری كن!
 
 نگذار كه به آرامی بميری!

تنها با شکیبایی و تلاش مستمر هست که میتونی شادی رو به زندگیت بیاری ..

كاش هميشه به ياد داشته باشيم از اين مدت كوتاهي كه زنده ايم لذت ببریم -
 اگه نمي تونيم مثل بارون درخت نشين دل بكنيم از اين "ميهمانخانه ميهمان كش روزش تاريك"-
 حتي اگه شده با ريختن كمی گلاب يا دارچين تو چای،
 يك روز مرخصي گرفتن و پرداختن به فيلم و كتابهای مورد علاقه، يه جمعه كوه نوردی سبك،
 ظهرها بعد ناهار يه گشتی تو پارك زدن،
 از ته دل خنديدن با دوستان بی توجه به نگاههای سرد دور و وريهايی كه ميخوان خنده رو بر لبات
 بدوزن،..
فقط امروز زنده ام.
 اگر این عبارت را باور کنیم چقدر زندگی مان تغییر خواهد پذیرفت.
 هنوز باورمان نیست که یکبار فرصت زیستن داریم.
 انگار این زندگی تمرینی است برای تولد دوباره و زیستنی از سرآغاز....

البته چه می توان کرد در جایی که روزمرگی در جریان است و همه به سویی میروند،
  ناخواسته و ناتوان از چرخشی هر چند کوچک
 اگر فرصتی هست، .
 برای یاد گرفتن، دوست داشتن، خندیدن، ابراز عشق کردن، گشتن، نوشتن و …
آن را از دست نده
آری فقط امروز زنده ام. می دانم که می دانی

الهام بخش


شرح در متن !

yektatak.com23 جملکس های زیبا و خواندنی (جمله با عکس)

جان لنون


هنگامی که کودکی پنج ساله بودم مادرم همیشه به من می‌گفت:

“شاد بودن کلید خوشبختی در زندگی است.”


وقتی بزرگتر شدم و به مدرسه رفتم معلم‌هایم از ما می‌پرسیدند زمانی که بزرگ شدید، می‌خواهید چه کاره شوید؟

و من پاسخ می‌دادم: “می‌خواهم شاد باشم.”

آن‌ها به من می‌گفتند تو درس را درست متوجه نمی‌شوی (خنگی!) و من هم به آن‌ها

می‌گفتم:

“شما هم زندگی را نمی‌فهمید…”

جان لنون

عشق کجاست ؟

/**/

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در

ديد.


به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه

باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»



آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»


زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»


آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»


عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد

شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد

داخل.»


زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم


داخل خانه نمي شويم.»



زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد

و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:«


نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام

يک از ما وارد خانه شما شويم.»



زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه

خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي


همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»


فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق

را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»



مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از

شما عشق است؟ او مهمان ماست.»



عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند.

زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»



پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد،

بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید!



تفاوت آقایان و خانم ها در خرید کردن

حذف یارانه سه دهک تصویب شد


حذف یارانه سه دهک تصویب شد!/ کارتون: سعید صادقی

شاهکار خلقت !

عکس های زیبا و خیره کننده(واقعا دیدن دارن)

چقدر خدا دارید ؟

مرد و زنی نزد شیوانا آمدند و از او خواستند برای بدرفتاری فرزندانشان توجیهی بیاورد.
مرد گفت: “من همیشه سعی کرده‌ام در زندگی به خداوند معتقد باشم. همسرم هم همین طور، اما چهار فرزندم نسبت به رعایت مسایل اخلاقی بی‌اعتنا هستند و آبروی ما را در دهکده برده‌اند. چرا با وجودی که هم من و هم همسرم به خدا ایمان داریم، دچار این مشکل شده‌ایم؟”

چقدر خدا داری؟

شیوانا به آن‌ها گفت: “ساختمان خانه خود را برایم تشریح کنید.”
مرد با تعجب جواب داد: “این چه ربطی به موضوع دارد؟ حیاط بزرگ است و دیوارهای کوتاهی دارد. یک ساختمان بزرگ وسط آن قرار گرفته که داخل آن اتاق‌های بزرگ با پنجره‌های بزرگ، اثاثیه درون ساختمان هم بسیار کامل است. در گوشه حیاط هم انبار بزرگی داریم، آن سوی حیاط هم آشپزخانه و حمام و توالت قرار گرفته است.”
شیوانا پرسید : “درون این خانه بزرگ چه قدر خدا دارید؟”
زن با تعجب پرسید :”منظورتان چیست! مگر می‌توان درون خانه خدا داشت؟”
شیوانا گفت: “بله ! فقط اعتقاد داشتن کافی نیست! باید خدا را در کل زندگی پخش کرد و در هر بخش از زندگی و فکر و کارمان سهم خدا را هم در نظر بگیریم. برایم بگویید در هر اتاق چه قدر جا برای کارهای خدایی کنار گذاشته‌اید؟ آیا تا به حال در آن منزل برای فقیران مراسمی برگزار کرده‌اید؟ آیا از آن آشپزخانه برای پختن غذا برای در راه مانده‌ها و تهی‌دستان استفاده‌ای شده‌است؟ آیا پرده‌ای که به پنجره‌ها آویخته‌اید نقشی خدایی بر آن‌ها وجود دارد؟ بروید و ببینید چه قدر در زندگی خودتان خدا را پخش کرده‌اید و رد پای خدا را در کجاهای منزلتان می‌توانید پیدا کنید. اگر چهار فرزند شما به بی‌راهه کشانده شده‌اند، این نشان آن است که در آن منزل، حضور خدا را کم دارید. اعتقادی را که مدعی آن هستید به صورت عملی در زندگی‌تان پخش کنید، خواهید دید که نه تنها فرزندان‌تان بلکه بسیاری از جوانان و پیروان اطراف شما هم به راه راست کشانده خواهند شد.”

نویسنده: فرامرز کوثری

صاحب دلی و منبر مسجد



گویند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت.

نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز ، بر منبر رود و پند گوید....
پذیرفت ... نماز جماعت تمام شد.
چشم ها همه به سوى او بود.
مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست.

بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود.
آن گاه خطاب به جماعت گفت :مردم! هر کس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد ، برخیزد!
کسى برنخاست.

گفت :حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد !
باز کسى برنخاست.

گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید ؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید.

ملا و شمع




در نزديكي ده ملا مكان مرتفعي بود كه شبها باد مي آمد و فوق العاده سرد مي شد. دوستان ملا گفتند: «ملا اگر بتواني يك شب تا صبح بدون آنكه از آتشي استفاده كني در آن تپه بماني، ما يك سور به تو مي دهيم و گرنه تو بايد يك مهماني مفصل به همه ما بدهي.»

ملا قبول كرد. شب در آنجا رفت و تا صبح به خود پيچيد و سرما را تحمل كرد و صبح كه آمد گفت: «من برنده شدم و بايد به من سور دهيد.»

گفتند: «ملا از هيچ آتشي استفاده نكردي؟»

ملا گفت: «نه، فقط در يكي از دهات اطراف يك پنجره روشن بود و معلوم بود شمعي در آنجا روشن است.»

دوستان گفتند: «همان آتش تو را گرم كرده و بنابراين شرط را باختي و بايد مهماني بدهي.»

ملا قبول كرد و گفت: «فلان روز ناهار به منزل ما بياييد.»

دوستان يكي يكي آمدند، اما نشاني از ناهار نبود. گفتند: «ملا، انگار نهاري در كار نيست.»

ملا گفت: «چرا ولي هنوز آماده نشده.»

دو سه ساعت ديگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: «آب هنوز جوش نيامده كه برنج را درونش بريزم.»

دوستان به آشپزخانه رفتند ببيننند چگونه آب به جوش نمي آيد. ديدند ملا يك ديگ بزرگ به طاق آويزان كرده دو متر پايين تر يك شمع كوچك زير ديگ نهاده.

گفتند: «ملا اين شمع كوچك نمي تواند از فاصله دو متري ديگ به اين بزرگي را گرم كند.»

ملا گقت: «چطور از فاصله چند كيلومتري مي توانست مرا روي تپه گرم كند؟ شما بنشينيد تا آب جوش بيايد و غذا آماده شود.»

پای سرنوشت !!!!!

http://s4.picofile.com/file/7953236555/normal_Avazak_ir_Jaleb_129_.jpg

فاضل نظری


رسیده ام به خدایی که اقتباسی نیست

شریعتی که در آن حکم ها قیاسی نیست

خدا کسی ست که باید به دیدنش بروی

خدا کسی که از آن سخت می هراسی نیست

دل از سیاست اهل ریا بکَن خوش باش

هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست


نامه دختر زیبای 24 ساله و پاسخ رئیس ثروتمند!


نامه دختر زیبای 24 ساله و پاسخ رئیس ثروتمند!


یك دختر خانم زیبا خطاب به رئیس شركت امریكائی ج پ مورگان نامه‌ای بدین مضمون نوشته است:

می‌خواهم در آنچه اینجا می‌گویم صادق باشم. من 24 سال دارم. جوان و بسیار زیبا، خوش‌اندام، خوش هیکل، خوش بیان، دارای تحصیلات آکادمیک و مسلط به چند زبان دنیا هستم.

آرزو دارم با مردی با درآمد سالانه 500 هزار دلار یا بیشتر ازدواج كنم. شاید تصور كنید كه سطح توقع من بالاست، اما حتی درآمد سالانه یك میلیون دلار در نیویورك هم به طبقه متوسط تعلق دارد.

چه برسد به 500 هزار دلار. خواست من چندان زیاد نیست. آیا مردی با درآمد سالانه 500 هزار دلاری وجود دارد؟

آیا شما خودتان ازدواج كرده‌اید؟ سئوال من این است كه چه كنم تا با اشخاص ثروتمندی مثل شما ازدواج كنم؟

چند سئوال ساده دارم:
1- پاتوق جوانان مجرد و پولدار كجاست؟
2- چه گروه سنی از مردان به كار من می‌آیند؟
3- معیارهای شما برای انتخاب زن كدامند؟

امضا، خانم زیبا و خوش آندام



و اما جواب مدیر شركت مورگان:

نامه شما را با شوق فراوان خواندم. در نظر داشته باشید كه دختران زیادی هستند كه سوالاتی مشابه شما دارند. اجازه دهید در مقام یك سرمایه‌گذار حرفه‌ای موقعیت شما را تجزیه و تحلیل كنم :

درآمد سالانه من بیش از 500 هزار دلار است كه با شرط شما همخوانی دارد، اما خدا كند كسی فكر نكند كه اكنون با جواب دادن به شما، وقت خودم را تلف می‌كنم.

از دید یك تاجر، ازدواج با شما اشتباه است، دلیل آن هم خیلی ساده است: آنچه شما در سر دارید مبادله منصفانه "زیبائی" با "پول" است. اما اشكال كار همین جاست: زیبائی شما رفته‌رفته بعد ده سال آرام آرام به کل محو می‌شود اما پول من، در حالت عادی بعید است بر باد رود.

در حقیقت، درآمد من سال به سال بالاتر خواهد رفت اما زیبائی شما نه و چین و چروک و پیری زود رس زنانه جایگزین این زیبائی خواهد گردید و اثری از این جوانی و زیبائی باقی نخواهد ماند.

از نظر علم اقتصاد، من یك "سرمایه رو به رشد" هستم اما شما یك "سرمایه رو به زوال".

به زبان وال‌استریت، هر تجارتی "موقعیتی" دارد. ازدواج با شما هم چنین موقعیتی خواهد داشت. اگر ارزش تجارت افت كند عاقلانه آن است كه آن را نگاه نداشت و در اولین فرصت به دیگری واگذار كرد و این چنین است در مورد ازدواج با شما.

بنابراین هر آدمی با درآمد سالانه 500 هزار دلار نادان نیست که با شما ازدواج کند به همین دلیل ما فقط با امثال شما قرار می‌گذاریم اما ازدواج هرگز.

اما اگر شما علاوه بر جوانی و زیبائی کالایی داشته باشید که مثل سرمایه من رو به رشد باشد و یا حداقل نفع آن از من منقطع نشود کالاهایی با ارزش مثل "انسانیت، پاکدامنی، شعور، اخلاق، تعهد، صداقت، وفاداری، حمایت، دوست داشتن، عشق و ... " آن وقت احتمالا این معامله برای من هم سود فراوانی خواهد داشت چون ممکن است من حتی فاقد دارایی هایی با ارزش با مشخصات شما باشم و برای داشتن آنها پول زیادی خرج کنم. چون بعد چند مدت از ازدواج، بیش از زیبائی، اندام و هیکل، مواردی که بیان کردم برای زندگی مشترک لازم بوده و من شدیدا به آنها نیاز پیدا خواهم کرد.

در هر حال به شما پیشنهاد می‌كنم كه قید ازدواج با آدمهای ثروتمند را بزنید. بجای آن شما خودتان می‌توانید با کمی تفکر و تلاش و با داشتن درآمد سالانه 500 هزار دلاری، فرد ثروتمندی شوید. اینطور، شانس شما بیشتر خواهد بود تا آن كه یك پولدار احمق را پیدا كنید.

امیدوارم این پاسخ كمكتان كند.

یک داستان کوتاه


مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمد و گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟
او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه مي رفت عنكبوتي را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد.

فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي. مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد. كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي. ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد. __________________


لطیفه ....


چهار مرد  و یک زن با هم تعریف میکردند

. . یکی از مردها گفت : من پسری دارم که * کشیش *است. هرجا که میرود مردم او را "* پدر*" خطاب میکنند.

 مرد دوّم گفت : من هم پسری دارم که * اسقف* است و وقتی جایی میرود مردم به او میگویند  *سرورم* !

مرد سوم گفت :  پسر من * کاردینال * است و وقتی وارد جایی میشود مردم او را * عالیجناب* صدا میکنند.

 مرد چهارم گفت : پسر من * پاپ * است و وقتی جایی میرود او را * قدیس بزرگ * خطاب میکنند!

زن حاضر در جمع نگاهی به مردان کرد و گفت :

من یک * دختر * دارم با  178 سانت قد، زیبا چهره ، و قتی وارد جایی میشود همه میگویند: "*

 خدای من*"!!!!!!!!.

پاییز رنگارنگ و زیبای من



این روز‌ها آسمان دلم آنقدر ابری است
که حتّی پاییز هم برای امدن استخاره می‌کند
آنقدر رسیده ام
که هوس زرد شدن دارم
هوس ریختن
با باران یکی‌ شدن
دلم پاییز می‌‌خواهد.
باغچه ی پاییز من
سبز تر از بهار و
گرم تر از تابستان و
سرد تر از زمستان است
پاییز من آهنگ خش خش برگ دارد
سرود نسیم
رقص شاخه ها 
پاییز چه كردی با من كه اینچنین بی قرارانه
در انتظارت این روزهای آخر
تابستان را سپری می كنم.
پاییز زیبایم ! برایت دلتنگم.


در انتظار باران ....

پائیزان .....

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دریا.....

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

پائیز ...

عکس هایی زیبا از فصل پائیز در اروپا www.pixnaz.info