فیش حقوق فروردین ماه نماینده محترم ارومیه
ميزان دريافتي نماينده اروميه به شرح زير است:
حقوق پايه: 24.753.750
عائلهمندي: 966.000
روند ماه قبل: 375
حق اولاد:483.000
حق ايثارگري و جانبازي:1.066.625
به عبارت ديگر دو ميليون و دويست و هشت هزار تومان.
عضو شورای رقابت از برگزاری آخرین جلسه شورای رقابت برای تعیین دستورالعمل قیمتگذاری خودرو در روز یکشنبه هفته جاری خبر داد و گفت: با تدوین این دستورالعمل، قیمت خودرو بین ۲۰ تا ۴۰ درصد کاهش خواهد یافت.

خاله
معنای لغوی: خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش کشک.
زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است.
دختر
خاله،پسر خاله:همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با
یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید.
مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.
داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.
.
.
.
۲ – عمه
معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
نقش
سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی که
می دهید. مثال: عمته… ۲- جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد
عمه ات می خوره… ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها،رفتارهای نامتناسب شما (تنها
برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از
ذکر مثال معذوریم…
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
زیر شاخه ها: شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.
پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند!!
مشاغل کاذب Match-Making.
چهره های معروف: عمه لیلا.
داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است.
.
.
.
۳ – دایی
معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش
سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس
گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون.
زیر شاخه ها: زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید.
پسردایی،دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.
سعی کنید حتما حداقل یک دایی داشته باشید.
.
.
.
۴ – عمو
معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش
سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید
کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به
مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر
فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
زیر شاخه ها: زن عمو: یک زن خوشگل که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد،
دخترعمو،پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید.
مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی.
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.
داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است.
باید بگویم که ماهواره چیز خوبی است ، چون ما اطلاعات زیادی از درون آن به دست می آوریم ، مثلاً یاد می گیریم که “چنار” علاوه بر اسم درخت ، اسم آدم نیز می تواند باشد. ما میتوانیم با مشاهده ی ماهواره با فرهنگ کشور های دیگر هم آشنا شویم ، مثلاً در کشور “بقلستان” مردم همواره به فکر ازدیاد نسل هستند و همواره تلاش می کنند که برای همدیگر بچه به دنیا بیآورند.
ماهواره داشتن ، پتانسیل امنیتی آدم را بالا می برد به گونه ای که ما دیشِ مان را در کور ترین نقطه ی پشت بام قایم میکنیم تا کسی آن را از خیابان نبیند ، و یا آن را در بالکن گذاشته و رویش پارچه می اندازیم ، بدون اینکه احدالنّاسی متوجه آن بشود.
ماهواره باعث پیشرفت تکنولوژی در ما می شود. مثلاً وقتی پدرمان کانالی را قفل می کند ، ما انواع و اقسام عددها را امتحان می کنیم تا به رمز دست بیابیم و این باعث می شود که ذهن ما به کار بیفتد.
ماهواره داشتن کلاس دارد ، به گونه ای که اگر کسی در خانه اش ماهواره نداشته باشد اورا اُمّل و بی سواد و از جامعه دورمانده میخوانند!
ماهواره داشتن در بحث های گروهی و فامیلی به ما کمک می کند ، مثلاً شب های جمعه خانواده ها دور یکدیگر جمع شده و عکدمی نگاه می کنند و در پایان آن را برای هم تفسیر میکنند و در آخر به این نتیجه می رسند که آنها استعداد خواننده شدن را داشتند اما سوختند !!
ماهواره داشتن حس کنجکاوی انسان را دو چندان می کند ، مثلاً ما در خانه ساعت ها راجع به این موضوع بحث می کنیم : که چرا آقای “روزخیز” روز به روز جوان تر میشود.
پدرم فکر میکند آنهایی که پایشان آن ور آب است ، بهتر می دانند درون مملکت چه خبر است! و من هرچه میخواهم او را توجیه کنم فایده ندارد و به من می گوید بچه برو سر درس و مشقت!
ما نتیجه می گیریم که ماهواره بسیار چیز مفید و کارآمدی است و ضررهای آن شاید به تعداد انگشت های یک دست هم نرسد! من به آقای معلم توصیه می کنم که یک ماهواره بخرد تا خودم برایش آبگرید کنم و حتماً برنامه های جـِـن تی وی را تماشا کند ، چون اگر نکند ، نصف عمرش بر فناست

بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد
غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم
آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم
می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن
شاد بودن هنر است گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید.
به آنها گفت:
« من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و
گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت
است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما
شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب،
ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و
گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

خندیدن هایش را هنوز دارم
کنار عطر خاطره ها
و هنوز هم به دنبال او
گذشته ام را دوست دارم
من از تاریخ تنفر دارم
و تو مرا عاشق تاریخ میکنی
سلام عزیز دست نیافتنی
ای کاش جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
اینروزها به زور میخوابم تا خوابت را ببینم ولی سایه و وهمی بیشتر از تو در خوابم نمیاید .
بگذار برایت بگویم که چه شده است .
میگویند هوا خوب شده
درختان زیبا شده اند
همه به کوهنوردی و پیاده روی میروند
ایام درس خواندن شروع شده است
تازه میگویند
همه لباس سیاهشان را درآورده اند و به قولی خاک مهرت را بریده است
ولی من اینها را نمیبینم
میبینم که تمام لباسهایت را با چه دردسری بخشیده ام
کفشها و وسایل دیگرت حتی کت و شلوار و کراوات و کیفهایت را به این و آن دادهام تا مامان یادش نیفتد تو رفته ای!
میبینم چقدر احمقم که مامان چند روز پیش دو تا از تی شرتهایت را آورد و گفت اینها را هم بده راه خیر
تا سعید راحت باشد .
و میبینم هیچ از بی تابی مامان کم نشده است و هر روز با سوژهای جدید برایت مویه میکند .
میدانی عزیز دلم نمیدانستم کلمه مویه را کجا کار میبرند الان میدانم
مویه گریه بی صدائی است که بی اختیار و با سوگ شروع میشود و بی نتیجه به پایان میرسد و هر روز تکرار میشود .
آه سعید عزیزم کاش بودی تا با هم بیرون میرفتیم ببینیم آنچه میگویند راست است یا دروغ ..............

زپرتی:
واژة روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاقهای روسی در ایران است. در آن دوران هرگاه سربازی به زندان میافتاد دیگران میگفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش به هم ریخته است.
هشلهف:
مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژهها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه میتواند نازیبا و نچسب باشد، جملة انگلیسیI shall have به معنی من خواهم داشت را به مسخره هشلهف خواندهاند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژه مسخره آمیز را برای هر واژه عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار میبرند.
چُسان فسان:
از واژة روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.
شر و ور:
از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.
اسکناس:
از واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به معنی برگة دارای ضمانت گرفته شده است.
فکسنی:
از واژة روسی Fkussni به معنای بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنای بیخود و مزخرف به کار برده شده است.
نخاله:
یادگار سربازخانههای قزاقهای روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ میگفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کردهاند.
درد های من
جامه نیستند
تا ز تن درآورمتا کی بنشینیم تا کس دیگری راه را برایمان هموار سازد؟!؟!؟!
روزگارا:
تو اگر سخت به من میگیری،
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،
گرچه دلگیرتر از دیروزم،
گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،
لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست
زندگی باید کرد...!

مهم این نیست که قطره باشی یا اقیانوس، مهم این است که آسمان در تو منعکس شود...
