نیما آسوده بخواب
تو را من چـشـــــم در راهــــــم
شباهنگام
كه مي گيرند در شاخ تلاجن * سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم
تو را من چـشـــــم در راهــــــم .
شباهنگام ،
در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران
خفتگانند
در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
گـَرَم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم
تو را من چـشـــم در راهــــــم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ساعت 13:34 توسط شاهسوندی
|