بنده ی من بیا که دلم برایت تنگ شده است.چرا ازمن گریزانی؟من که تورا دوست دارم و هر چه داشتم برای تو آفریدم.بنده ی من چرا با من طرح دوستی ایجاد نمیکنی؟چرا با من درد ودل نمیکنی؟میدانی چقدر دوستت دارم؟تو از روح منی ومن از نفسم در تو دمیدم؟بنده ی من دلم برایت تنگ شده بیا.......بیا با من صحبت کن تا من انیس  ومونست شوم ومشکلاتت را حل کنم و هر چه بخواهی به تو بدهم...بنده ی من هر وقت ناراحت شدی و گریه کردی من هم ناراحت شدم وگریستم.....بنده من بیا که خیلی منتظرت هستم.نا سلامتی من خالق تو هستم و هر خالقی وابسته به مخلوقش است...مگر میشود خالقی مخلوقش را فراموش کند؟بنده من چرا  احساس تنهایی و غربت میکنی در حالی که من با تو هستم و پشتوانه ات من هستم....بنده من اگر میدانستی چقدر به بازگشتت به سویم علاقمندم از شوق جان میدادی....

الهی گر دلم را بشکنی  از من چه بشکن بشکنی

بنده من بیا.........................

از طرف خدایت

http://mohammadtajary.blogfa.com/منبع