قرار نیست
قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد
نه
هیچ اتفاقی نمیفتد
روزها
همان طور به رود شب می ریزد
که شب ها
به سپیدی روز . . .
نه پرده ای
به ناگهان کشیده می شود
نه سرانگشت شاخه ای
به هوای ماه می جنبد
نه تو از راه میرسی
قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد
مثلا اینکه:
تو با شاخه ای گل سرخ در دست هایت
از راه برسی و . . . !
نه . . .
عین روز روشن است که
تو رفته ای باز نگردی
و مـَنــــ
مانده ام پشت این همه کاغذ سیاه
تا هر لحظه
به اتفاق خاصی که قرار نیست بیفتد
فکر کنم!
نه
هیچ اتفاقی نمیفتد
روزها
همان طور به رود شب می ریزد
که شب ها
به سپیدی روز . . .
نه پرده ای
به ناگهان کشیده می شود
نه سرانگشت شاخه ای
به هوای ماه می جنبد
نه تو از راه میرسی
قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد
مثلا اینکه:
تو با شاخه ای گل سرخ در دست هایت
از راه برسی و . . . !
نه . . .
عین روز روشن است که
تو رفته ای باز نگردی
و مـَنــــ
مانده ام پشت این همه کاغذ سیاه
تا هر لحظه
به اتفاق خاصی که قرار نیست بیفتد
فکر کنم!
از رضا کاظمی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 21:56 توسط شاهسوندی
|