دروغ
بارها ملتمسانه ازاو پرسیده بود:آیا به دیگری دلبسته ای؟
ومرد هرباربا بی حیایی می گفت:نه زن متوجه خیانت همسرش
بود .
روزی که پدرزن فوت کرد وثروتی به او رسید زن گفت:
صادقانه بگو اگربگویی می بخشمت وبا این ثروت زندگی جدیدی
را شروع می کنیم زن آنقدرگفت:تا مرد اعتراف کرد
زن گفت:هفت سال تو دروغ گفتی یک بارهم من دروغ گفتم آماده
جدایی باش و از اینجا برو.
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 9:18 توسط شاهسوندی
|