اشکهایم مثل یک باران پاییزی بی وقفه میریزد و مجال تفکر را از من میگیرد . تا به الان عمدا میخواستم تغافل کنم و فکر کنم خواب میبینم .خوابی سنگین و مرگ خیز .

خواب اینکه مرگ سعید توهمی بیش نیست و هزار افسوس که بعد از چهل روز رفتن سعید قطعی ترین واقعیت شده است و هرگز سعید نمی اید و دیدنش به رویا و خاطره تبدیل میشود و اگر شانس بیاورم  رویای من میشود .

سعید من در 12بهمن 1364بدنیا امد و در 12بهمن 1391از این دنیای پر از بیرحمی پرکشید و رفت

افسوس پرستوی سبکبال پرید

از داغ غمش قامت یک قوم خمید

در روز ولادتش به معبود رسید

او عاش سعید بود و شد مات سعید

سعید من مهربان .فروتن .بزرگوار.با حیا . دارای عزت نفس و بی اندازه با گذشت بود . من شاید هرگز نتوانم در اطرافم  انسان با  اخلاقی مثل  سعید پیدا کنم . ولی هیچکدام از اینها نمیتواند مرا عزادار ابدی سعید کند آنچه باعث میشود که تا یوم القیامت برای سعید از بیرون و درون وجودم عزادار باشم مظلومیت سعید است . سعید در واگذاری اجباری و اختیاری حقوق خود به دیگران نمونه بود و هیچ شکایتی از هیچکس نداشت و این مظلومیت و محبوبیت سعید آتش به جانم میزند و مرا هردم تا مرز نیستی میبرد .

ای کاش میتوانستم همین الان از دنیایی که سعید به این سادگی ترک کرد پرواز کنم و بروم به جایی که سعید رفت .

 من پای رفتن و دل ماندن ندارم و نمیدانم ایم قفس را چگونه تحمل کنم .

شاید گذشت زمان مرا به زندگی بچسباند و وجود بچه های عزیزم انگیزه ای برای ادامه زندگی ایجاد کند ولی هرگز من قبل از مرگ سعید بودن را تجربه نخواهم کرد .

شانه های ضعیفم طاقت خوبی نشان نداده است و امیدوارم بتوانم آینده را بدون دردسر برای خانواده ام سپری کنم .

کی رفته ای زدل که تمنا کنم ترا ؟

من دارم وارد دنیای جدیدی میشوم و چه سخت و درد ناک این دنیا درهایش را به رویم باز میکند .

دنیایی که داغ یک عزیز را بر دلم حک کرده است و باید به سایر عزیزان باز مانده ام آنقدر محبت کنم که نبودشان مرا اینگونه فنا نکند .

من دریافته ام که تنها مرگ عزیزان بالاترین و سخت ترین اندوه دنیاست و کلمه غم تنها زیبنده حالت دلهای داغدار است و هرچیزی و واقعه ای و یا عملی که قابل جبران باشد ارزش غمگین بودن ندارد و تمام غمهای دنیا در مقابل یکساعت مرگ عزیزان به مانند ذره ای درد  در مقابل اقیانوس درد است و من دردمند و دلمرده چهل روز است که به این غم مبتلا شده ام .

خواهش میکنم نوشته مرا دوباره و سه باره بخوانید .زندگی رقابت و حسادت و ....نیست زندگی حمایت و محبت به دیگران مخصوصا به خانواده است .