درون اتاق نشسته ام

 و آه چه دل تنگ و خسته ام

لیوان خاطراتم لبریز از نبودنت

و فضای اتاقم بو می کشد عطر یادت را

پس می زنم دلواپسی هایم را

دوباره از جا می پرم

دوباره از نو آغاز می شوم

و باز بدون تو و به نبودنت عادت

درون حصارم به خودم می پیچم

و تسکین می دهم دردهایم را

و باز چشم انتظار ...

و ای کاش یاریم میکردی

و ای کاش هیچ ای کاشی

در زندگیهامون نبود