قایقی خواهم ساخت
قایقی خواهم ساخت...کوچک وناز وملوس
خواهم انداخت به آب
توشه ای کوچک وکم!
ودلی پر احساس...
وغم دوری دوست!
همگی همسفران سفر دور من اند!
دل به دریا زده ام...
دیگر از این همه دلتنگی خود دلگیرم!
دور خواهم شد از این حس غریب
از غم دوری زور!!!
از بلاتکلیفی...!
از همه...!
همه انسان شده اند، همه دانا هستند
پای تصمیم که باشد
همه ارباب من اند
پای تقصیر به دوش تقدیر
دور خواهم شد ازاین ساحل بی آب وعلف...
قایقی خواهم ساخت ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 18:41 توسط شاهسوندی
|