ارسالی از ساغر عزیز
مرد جوان خانه!
یادت است؟ وقتی توپ فوتبالت گلدون های مادر را می شکست
وقتی که با ماشین پدر تصادف میکردی و از من میخواستی به کسی نگویم؟
آه برادرم... بیا. تنها یکبار دیگر قدم در خانه بگذار.
گلدون ها هیچ است گلهایش را فرش راهت میکنم . درد ها را قربانی دل دردمندت...
آه برادرم... تنها همین یکبار دیگر مرا پشت شانه های مردانه ی مهربانت پنهان کن و برای دفاع از خواهرت قد علم کن...
قلم دارد آب میشود از این داغی که بر دل من و واژه هایم گذاشتی...
بعید میدانم زمین هم گرما و هرم آغوشت را تاب بیاورد!
روز خاکسپاری ات در گوشه ای از جهان
آتشفشانی فوران خواهد کرد...
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 23:19 توسط شاهسوندی
|