فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پرکنده کسی رفت

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

آن طفل که چو پیر ازین قافله درماند
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت

از پیش و پس قافله عمر میندیش
گه پیشروی پی شد و گه باز پسی رفت

رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
چون ناله مرغی که ز یاد قفسی رفت

رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد
بیدادگری آمد و فریادرسی رفت

این عمر سبک سایه ما بسته به آهی ست
دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت 

شهر ارسال شده از جناب م راهوار