برای سومین روز سفر برادر عزیزم
چه زود هنگام کوچ ناباورانهات را دست اجل رقم زد
و گلشن عمرت را
خزان مرگ فرسود.
پا به پای تمام لحظهها داغ فراقت را بر دوش خواهیم کشید
و
دیدگان سرشک ماتمت را خواهند بارید.
چه نابهنگام صبح مهر رویت را غروبی دردناک
در آغوش گرفت
و ما از پس این غروب اسفناک لحظههایی پژمردهتر از گلهای خزان
زدهی روزگار خواهیم داشت.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 20:20 توسط شاهسوندی
|