به تماشا سوگند

 

و به آغاز كلام

 

و به پرواز كبوتر از ذهن

 

واژه ای در قفس است

 

حرف هایم، مثل یك تكه چمن روشن بود

 

من به آنان گفتم

 

 آفتابی لب درگاه شماست

 

كه اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد

 

و به آنان گفتم : سنگ آرایش كوهستان نیست

 

همچنانی كه فلز، زیوری نیست به اندام كلنگ

 

در كف دست زمین گوهر ناپیدایی است