یک عاشقانه واقعی
این شعر را از پل الوارPaul Éluard خیلی دوست دارم. نقل است که آن را برای همسرش لاگا، که در سالهای جنگ از او جدا شده سروده است. این باشد یا نه اما جان میدهد برای این که زیر گوش کسی که دوستش داری زمزمه کنی. جان می دهد برای عاشق شدن، دوست داشتن. من به این میگویم یک عاشقانه ناب.
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرمبرای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن، دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ وقت نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطرهها دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر بوی لالههای وحشی
به خاطر گونههای زرین آفتابگردان
تو را به خاطر دوست داشتن، دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظههاپرواز شیرین خاطرهها دوست می دارم
تو را به اندازه ی همه کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران،ستارههای اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت،اندازه قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را بجای همه کسانی که نمی شناخته ام....دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام.... دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که اب می شود و
و نخستین گناه...
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم