میخواهم او را ببخشم ولی میترسم فراموش کنم و دوباره در دام بدیها یش بیفتم . زمانی که من تنها و داغدار و دلشکسته و ویران بودم او مرا رنجاند آزارم داد و تلخترین تجربه های بدی دیدن از دیگران را مخصوصا از نزدیکان برایم رقم زد . مدت زیادی است که شبها او را در خواب میبینم که دارد مانند یک محکوم نادم و پشیمان به من مینگرد و من کوبنده و سهمگین بدیها و رفتارهای ظالمانه اش را فریاد میزنم و اشک میریزم و به سویش حمله میکنم و در نهایت خسته و متلاشی از خواب بیدار میشوم و به یاد میاورم که چه بر من گذشته است . امروز این مطلب را از وبلاگ دوست مجازی و با سوادم دیدم و تا حدودی قانع شدم که کم کم باید او و شوهرش و بچه هایش را ببخشم ولی فراموش نکنم که جه بر من کردند و اینبار بر خلاف گذشته به صرف قضاوت ظاهری دیگران و علقه های ژنتیکی و مصلحت اندیشی این رابطه را ادامه نداده و برای همیشه قطع کنم . شاید گذشتهای بی حد و حصر من اورا اینچنین گستاخ نموده است که احترام مرا دره ای نگه ندارد و حتی ادعای حق نیز بنماید .

    به خاطر داشته باشید که بخشش همان فراموشی نیست…

نباید آزردگی‌ها را فراموش کنیم این تجربیات در عین ناراحت‌کننده بودن‌شان بسیار آموزنده و عبرت دهنده نیز هستند. این تجربیات به ما آموزش می‌دهند که دوباره قربانی نشویم و دیگران را نیز قربانی نکنیم. بخشش آرامش درونی می‌آورد. پس بخشنده باشید تا احساس‌های مثبت به وجود آمده، راه زندگی بهتر را برای شما هموار کند.