به خدایی که در این نزدیکی است
کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود
و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد
زني در حال عبور او را ديد .
او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد
و گفت: مواظب خودت باش
کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟
کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟
زن لبخند زد و پاسخ داد:نه
"من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم "
کودک گفت:مي دانستم" با او نسبت داريد "
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 14:37 توسط شاهسوندی
|